دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵
رسانه‌ای برای روایت سریع، دقیق و شفاف خبرها
فرهنگی کد خبر 52824
اخبار کیش؛

یادداشتی بر درخت سبز کیش

 مرثیه‌ای برای یک خاطره

۲۷ مهر ۱۴۰۵الهام صحرائیان00
یادداشتی بر درخت سبز کیش
بعضی درخت‌ها، فقط درخت نیستند؛ ریشه در خاک دارند و ریشه در خاطره‌ها. سال‌ها می‌ایستند، بی‌آنکه از گذر عمر شکایتی کنند؛ سایه می‌بخشند، بی‌آنکه چیزی بخواهند و با هر برگشان، روایتی از زندگی را به گوش زمین می‌سپارند. درخت سبز کیش، یکی از همان خاطره‌های ریشه‌دار بود؛ درختی که سال‌ها در آغوش گرم جزیره ایستاد، آفتاب سوزان جنوب را تاب آورد و بی‌هیاهو، بخشی از هویت این خاک شد.
امروز اما، آن سبزی آشنا خاموش شده است. شاخه‌هایی که روزگاری نشانی از زندگی بودند، در سکوتی تلخ فرو رفته‌اند و آنچه از شکوه دیرینه‌اش باقی مانده، حسرتی است که در دل هر دوستدار کیش خانه می‌کند. انگار تکه‌ای از حافظه جزیره را از ما گرفته‌اند؛ خاطره‌ای که نه می‌توان دوباره کاشت و نه می‌توان با هیچ وعده‌ای به روزهای سبزش بازگرداند.
درخت سبز، شاهد سال‌هایی بود که گذشتند؛ شاهد آمدن و رفتن آدم‌ها، قدم‌هایی که زیر سایه‌اش آرام گرفتند و نگاه‌هایی که در میان شاخه‌هایش دنبال زیبایی می‌گشتند. چه عکس‌هایی که در کنار آن ثبت شدند، چه خاطره‌هایی که با حضورش جان گرفتند و چه رهگذرانی که شاید بی‌آنکه بدانند، بخشی از آرامش خود را از تماشای آن به یادگار بردند.
درخت‌ها حافظه دارند؛ نه به رسم آدم‌ها، که با حلقه‌های پنهان تنه‌شان، با ریشه‌هایی که در تاریکی خاک راه می‌جویند و با شاخه‌هایی که هر بهار، دوباره به آسمان سلام می‌کنند. درخت سبز هم سال‌ها با زمین و آفتاب و بادهای جزیره زیست؛ بی‌آنکه بداند روزی ممکن است در میان این همه هیاهوی انسانی، صدای خاموش شدن زندگی‌اش شنیده نشود.
طبیعت، همیشه با زبان سکوت حرف می‌زند. درخت، پیش از آنکه بمیرد، شاید بارها از تشنگی فریاد زده باشد؛ با برگ‌هایی که رنگ باختند، شاخه‌هایی که جان دادند و ریشه‌هایی که دیگر توان ادامه نداشتند. اما ما آدم‌ها گاهی آن‌قدر سرگرم صدای بلند زندگی هستیم که نجواهای آرام مرگ را نمی‌شنویم. وقتی به خود می‌آییم که دیگر دیر شده است؛ وقتی سایه‌ای باقی نمانده و تنها می‌توانیم زیر آفتاب حقیقت بایستیم و از خود بپرسیم: آیا می‌شد کاری کرد؟
این پرسش، امروز بیش از هر زمان دیگری در برابر ما ایستاده است. چه شد که درخت سبز به این سرنوشت دچار شد؟ آیا می‌شد پیش از آنکه آخرین نشانه‌های حیات در وجودش خاموش شود، دست یاری به سویش دراز کرد؟ آیا رنجش دیده شد و هشدارهایش جدی گرفته شد؟ پاسخ این پرسش‌ها را باید از دل بررسی‌های کارشناسی و واقعیت‌های مستند بیرون کشید؛ اما هیچ پاسخی نباید ما را از ضرورت پرسیدن و مطالبه مسئولیت دور کند.
کیش، تنها جزیره هتل‌های مجلل، مراکز تجاری پرزرق‌وبرق و خیابان‌های آراسته نیست. کیش، پیش از هر چیز، سرزمینی است که طبیعتش به آن معنا بخشیده؛ دریایی که آبی‌اش به چشم‌ها آرامش می‌دهد، ساحلی که رد قدم‌ها را در آغوش می‌گیرد و درختانی که در اقلیم سخت جنوب، به زندگی اصرار می‌ورزند.
در این جزیره، هر درختی که می‌روید، حاصل صبری طولانی است؛ صبری که با هیچ بودجه‌ای نمی‌توان آن را خرید و با هیچ پروژه‌ای نمی‌توان شتابش بخشید. نهالی تازه می‌توان کاشت، اما نمی‌توان از آن خواست یک‌شبه به خاطره‌ای کهنسال تبدیل شود. نمی‌توان از ریشه‌ای جوان انتظار داشت جای ریشه‌هایی را بگیرد که سال‌ها در دل خاک، با زندگی یک سرزمین گره خورده‌اند.
ما گاهی به اشتباه، توسعه را در ساختن می‌بینیم و زیبایی را در آنچه تازه و براق است جست‌وجو می‌کنیم. غافل از اینکه گاهی بزرگ‌ترین نشانه توسعه، توانایی حفظ چیزی است که از گذشته به ما رسیده. چه سود از شهری آراسته، اگر خاطره‌های زنده‌اش یکی‌یکی خاموش شوند؟ چه فایده از هزاران چراغ روشن، اگر نتوانیم از جان یک درخت محافظت کنیم؟
خشکیدن درخت سبز، تنها پایان زندگی یک درخت نیست؛ تلنگری است به وجدان جمعی ما، به مسئولانی که وظیفه حفاظت از میراث طبیعی را بر عهده دارند و به همه ما که گاهی ارزش داشته‌هایمان را درست در لحظه ازدست‌دادنشان می‌فهمیم.
اگر در این میان کوتاهی یا بی‌توجهی‌ای رخ داده باشد، نمی‌توان آن را پشت دیوار سکوت پنهان کرد. طبیعت، زبان دفاع از خود ندارد؛ نه می‌تواند شکایت‌نامه‌ای بنویسد، نه پشت تریبونی بایستد و نه از کسی بخواهد که برای نجاتش کاری کند. این ماییم که باید صدای خاموش آن باشیم؛ و وای بر ما اگر حتی در انجام همین وظیفه نیز کوتاهی کنیم.
درخت سبز دیگر بهار را نخواهد دید؛ دست باد، برگ‌های تازه‌ای از شاخه‌هایش نخواهد چید و سایه‌اش دیگر پناه خستگی رهگذران نخواهد شد. شاید روزی کسی از کنار آن بگذرد و حتی نداند چه قصه‌ای در این قامت خاموش پنهان بوده است. اما برای آنان که کیش را دوست دارند، این خشکی فقط تغییر رنگ یک درخت نیست؛ زخمی است بر پیکر خاطرات جزیره، زخمی که با گذشت زمان شاید از شدت اندوهش کاسته شود، اما پرسش‌هایش همچنان باقی خواهد ماند.
کاش پیش از آنکه درخت سبز به مرثیه‌ای برای گذشته تبدیل شود، کسی صدای بی‌صدایش را می‌شنید. کاش ارزش سایه‌اش را پیش از آنکه به خاطره بدل شود می‌دانستیم.
و حالا چه مانده است؟ چند شاخه خاموش، خاطره‌ای سبز و افسوسی که در دل جزیره ریشه می‌دواند. مانده است پرسشی تلخ که باید بارها و بارها تکرار شود: چه کسی پاسخ‌گوی ازدست‌رفتن این سرمایه طبیعی است و چه کسی قرار است از تکرار چنین فاجعه‌ای جلوگیری کند؟درخت سبز کیش، دیگر سبز نیست؛ و چه تلخ است که ما مانده‌ایم و سایه‌ای که دیگر وجود ندارد، خاطره‌ای که دیگر تکرار نمی‌شود و حسرتی که شاید هر بار با دیدن جای خالی‌اش، تازه شود.
به نگارش:منصوره بسمل،روزنامه نگار روزنامه احبار کیش

منبع: https://akhbarkish.com/%db%8c%d8%a7%d8%af%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d8%af%d8%b1%d8%ae%d8%aa-%d8%b3%d8%a8%d8%b2-%da%a9%db%8c%d8%b4/

ارسال نظر

ارسال نظر

0 دیدگاه ثبت شده است

امکان ارسال دیدگاه برای این خبر بسته شده است.